علمی
 
 
منوی اصلی
صفحه نخـــــست
چــــاپ صفــــحه
خـــانه كردن وب
ذخـــــیره صفحه
پـست الکترونیک
بایگـــانی مطالب
در باره ی ما
 

سلام به وبلاگ خود خوش آمدید دوستان نظر یادتون نره دوستان اگه تونستید ب اون سایتی ک گفتم هم سری بزنید
موضاعات
[Catgory_Title]
پیوند وبلاگ
[Link_Title]

 

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی


آرشیو ماهیانه
خرداد 1394
تیر 1393
اسفند 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
بهمن 1391
آبان 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
نویسندگان
نویسندگان
پیوند وبلاگ
[Link_Title]

:: تمام پیوندها ::
 
طراح قالب و کد های جاوا...

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها: 39
RSS

طراح قالب و کد های جاوا...

Www.LoxBlog.Com

کد های وجاوا :


دو حکایت

حکایت1- فقیره درویشی حامله بود مدت حمل به سر آورده ، درویش را همه عمر فرزند نیامده بود گفت : اگر خداون تعالی مرا پسری بخشد جز این خرقه که پوشیده دارم هرچه در ملک من است ایثار درویشان کنم . اتفاقا پسر آورد و سفره درویشان بموجب شرط بنهاد پس از چند سال که سفره ی شام بازآمد به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش پرسیدم . گفتند: به زندان شحنه درست . سبب پرسیدم:کسی گفت:پسرش خمره خورده و عربده کرده و خون کسی را ریخته و از میان گریخته و پدر را بعلت او سلسله در پای است و بند گران بر دست . گفتم این بلا را او بحاجت از خدای خواسته است .

حکیت2- یکی را زنی صاحب جمال در گذشت و مادر زن فرتوت بعلت کابین در خانه متمکن بماند . مرد از محاورت وی بجان رنجیدی و از مجاورت او چاره ندیدی تا گروهی از آشنایان به پرسیدنش آمدندش یکی گفتا: چگونه ای در مفارقت یار عزیز ؟ گفت : نادیدن زن بر من چنان دشوار نمی نماید که دیدن مادر زن   



آخرین مطالب ...
» فروش کلش اف کلنز
» کمی در مورد هواپیما اف 14
» دو دوست و چهل شهر
» سایت کار رو در آمد
» زندگی نامه ی هیتلز
» 15 شگفتی مغز انسان
» 15 شگفتی بدنسان
» یک تصویر زیبا
» کمی در مورد شهر شوش
» طب سوزنی

Home | FeedBack

Copyright © 2008 LoxBlog.Com . All Rights Reserved. Translation Www.NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران